لحظه های تنهایی مرا به سوی خود می کشاند

 

اندوه چشمانت در سفری نامعلوم گم می شود

 

میشود طعم گس بوسه هایت رادرون پوسته شب از یاد برد؟

 

شاید قاصدکی روی شانه های مهربانت خستگی را.............

 

رطوبت زمین گرمای تنم را طلب می کند

 

وباران همچنان بی دریغ اسیر چشمانم می شود

 

وستاره نگاهت کهکشانی می شوددرون راه شیری .