زنی که شبیه درخت بود

 

سر به آسمانی داشت که ستاره نداشت

 

پنجه در پنجه خاک سپده رو به یاد نداشت

 

باردار بغض کهنه اشکی نداشت

 

عاشق داود تن به زبور نداد

 

با عطشی هوسناک لب به دریا نداد

 

با پوستی به رنگ شب

 

زخم هزار خاطره روی تن داشت

 

پازل نگاهش میان باد سر گردان بود

 

آغوشش برا ی پرنده ها باز بود