معرفی بهترینهای کتاب

رمان ده جلدی کلیدر اثری به یاد ماندنی از محمود دولت آبادی، نویسنده توانایی از خطه

خراسان  است.

 که با خلق این مجموعه گامی موثر در شناسایی وآشنایی

با خلق وخوی مردم پاک نهاد وتواناوشیر دل این خطه برداشته است.

شما با خواندن این اثر زیبا نا خود آگاه در فضای آن روزها وجریانات

واتفاقات آن روز گار قرار می گیرید.

نویسنده این مجموعه از نثری روان وساده استفاده کرده است .

که فهم آن برای عموم آسان است.وتا آنجا که در توان اوست

 از توصیفات زیبا وتعبیرهای به جا استفاده کرده است.

 مانند وصف صبح نیشابور ونسیم دلنواز آن،و.....

این مجموعه حاوی مضامینی مثل وصف اجتماع کوچک

 آنروزگار وماجراهای عاشقانه ومبارزه آدمهایی که اهل سیاست

و زد وبند نیستند است.

ولی آنجا که پای دفاع از شرافت وناموسشان به میان می آید.

 پخته تر از هر سیاستمدار ومبارزی دست به مقاومت مردانه ای می زنند .

ودر وادی عمل تا پای بذل جانشان پیش می روند .

درون مایه وداستان این مجموعه متعلق به سالهای دور،

 یعنی حکومت رضا شاهی است خواندن این اثر به یاد ماندنی در تاریخ

ادبیات ایران را به همه دوستداران کتاب توصیه می کنم.

 

زمستان

توی بیداد سوز وسرما

گرمای کرسی مادر بزرگ آبم می کند

سرم داغ می شود داد می زنم

مادر بزرگ مرا به هم می بافد

نخود وکشمش مادر بزرگ برقرار است

دلتنگی هایم را می شمارم

گرمای کرسی آبم می کند

وهمراه با چای داغ بلعیده می شوم

داستان کوتاه

سوز سردی می آمد،با دستانی که از زور سردی قرمز شده بود .

چادر کهنه ومشکی را که از کهنگی رنگ آن رفته بود روی سرش جا بجا کرد.

اطراف را پایید،با چشمانی که نگرانی در آن موج می زد به خیابان نگاه کرد.

ماشینها،آدمها،لباسها،از همه رنگ وهمه نوع رفت وآمد می کردند.

دلهره توی دلش چنگ انداخته بود،اگه نیاد،نه می دونم که میاد خودش گفت،باز دور وبر خود را نگاه کرد.

تنش از سرما یخ کرد،..خیلی منتظر شدی!اینو جوانی که از موتور پرید پایین گفت، ... آره می خواستم برم.

....خوب نگفتی دلت چی می خواد!کفش یا مانتو...

جوان دیگر که روی موتور بود با نگاهی پر آز به دختر نگاه می کرد.

دختر خجالت کشید..هرچی باشه خوبه!

وبا اشاره پسر وبا تردید به سمت او رفت وسوار موتور شد.